ساقي نامه - اسماعیل وفا یغمایی (بیا ساقیا وقت افطار شد)

16 +

epcp2ayg.jpg

بيا ساقي آن مي كه حال آورد

به بنيان غمها زوال آورد


بیا ساقیا وقت افطار شد

بشد روز و چشم افق تار شد


موذن کشداز گلوگاه خویش

که: الله و اکبر،بیاور به پیش


گل و نقل و بادام و تنگ شراب

که رخشد در آن می چنان افتاب


چو انگور و می هر دو اعجاز اوست

مقدس بود آنچه اندر سبوست


مقرست چون روح و جسم وفا

که بی شک بزرگست و یکتا خدا


چه غم زآنکه نوشیم از جام می

شرابی بر ابروی کاووس کی


بر ابروی این ملت پاکجان

که دارند پیوند و از او نشان


بر ابروی مرد و زن این وطن

بر ابروی کرد و لر و ترکمن


بر ابروی گیل و به مازندری

بر ابروی مرد و زن آذری


که ما دانه های یکی خوشه ایم

اگر چند هر یک،به یک گوشه ایم


در این کشتزار و در این افتاب

که ایران بود،جملگی یک شراب





Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More