پيكانِ نمره "سارى" و عروسى خوبان در سالِ هزار و سيصد و هفتاد و پنجِ خورشيدى

21 +

پيكانِ نمره "سارى" و عروسى خوبان در سالِ هزار و سيصد و هفتاد و پنجِ خورشيدى: يك پيكان مثلِ عروس و يك عروس مثلِ بنز، پسركى در حالِ بالا كشيدنِ شلوارش، عروسِ سفيدبخت و شاه دامادِ فرخنده فال، براىِ خوشبختى پيكان هم دعا كنيد، براىِ نسلى كه دست هاىِ پدرش را فقط روي فرمانِ چرمي سياهِ پيكان به ياد دارد، براىِ ماشيني كه سردنده هاي شيشه اي "گُل دار" داشت، جاسيگاري خسته و كشويي معروفش براىِ سيگارهاى بهمن و تيرِ پدربزرگ، براىِ يك ماشين كه فقط ماشين نبود، مشتي بود، رفيق بود، تكخال بود، قمارِ اول و آخر راننده بود، كه "ده لو خوشگله" بود و مثلِ "آس دل"، براىِ خودرويي كه سرنوشت، برايش بد نوشت، واسه داشبورد و جلوبندي هايي كه زماني، سينماىِ خانگي يك نسل بود، براىِ درهاي طرح چوبي و دستگيره هاي آلومينيومي براقش، براى ماشيني كه مرغِ عروسي و عزاي ما بود، كه تك و تنها بود وسط دعواي ناموسي، كه از مرد و نامردش خورد، اما ما گفتيم زد، تا شما هم بگيد زد، پيكان تا ابدالاباد و تا هميشه "ماشين عروسي" و دور دورهاي دهه پنجاه، شصت و حتى هفتاد و هشتاد و نود هم خواهد ماند، يك ماشين براي ضيافت عروسي. گل ريزان كنيد براىِ رسيدن و بازگشتش مثل قيصر، وسطِ جماعت "فرمون كُشانِ برادرانِ آب مُنگل"، بزن اون بوق اتوبوسي را براي تنها ماشيني كه به پدرم ميامد، حتى بيشتر از "داتسون آبي رنگِ معروفش" كه استارتش هميشه صبح ها خواب بود. سپاس از "نادر داودى" عزيز براىِ اين عكسِ زيبا و داستانش.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More