براىِ عيدِ اولِ يك مردِ تنها، عباس كيارستمى و پسرش بهمن در نوروز سالِ هزار و سيصد و هفتادِ خورشيدى در محلِ خانه عباس در خيابانِ چيذر

31 +

براىِ عيدِ اولِ يك مردِ تنها، عباس كيارستمى و پسرش بهمن در نوروز سالِ هزار و سيصد و هفتادِ خورشيدى در محلِ خانه عباس در خيابانِ چيذر: عباس كيارستمى روىِ مبلِ راحتى نشسته است، با يك ژستِ راحت و بي تفاوت، بهمن اما قدراست و عصا قورت داده، با لباسِ نونوارِ سالِ نو خبردار ايستاده است، و پشتشان روي ديوار را "تابلوهايى از طبيعت و زندگى پر كرده است. و همه اين عكس، انگار بازگوكننده داستان است، داستانِ مردى كه "ستايشگرِ زندگى" بود، تا نقطه انتهايى با جامه اى سفيد در بيمارستانِ جم و صورتى كه "خشك شده و موميايى وار" به سقف خيره مانده، نمايشى كه قدرت ها، طبيعت، قانون، خويشاوندى، انسان، امر مقدس، مرگ، بازى و جشن و فستيوالِ سال نو و عيد را در خود دارد. سرنوشتِ انسان، همين "قدراست ايستادن" در فراز آرامش مرگ بار پدرانه است، فضايى از تنهايى، لذت ديوانه وار و رو برگرداندن پدر از نگاه دوربين، كه به "فضاىِ خشونت بارِ سرزمين پدرانه" گشوده مى شود، وظيفه سنگين ايستادن در پشت پدر، به عوضِ امتدادش بودن و فرو رفتن در آغوشش، مثلِ طعمِ گسِ گيلاس، چند بيل خاك و فرار از "باختنِ آخر" و مواجهه با مرگ در يك تصادفِ صورت به صورت. و يكباره، عجيب ترين فاصله ها و دره ها، ميانِ پدر و پسر دهان باز مى كند، و رمزِ دركِ پدر، در اين فاصله افتاده است، مثلِ فاصله ميانِ فشار دادن و لمسِ بافتِ چوبِ بالاىِ مبل راحتى تا گرفتنِ چوبِ تابوت كه از سرو است و به داغِ بلندبالايى مي رود. براىِ "عيدِ اول" عباس و با سپاس از "لادن" عزيز. تقديم به "بهمن كيارستمى" به احترامِ حمايت از كمپين اش.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More