قديما، گريه مى كرديم، دلمون تازه مى شد، رنو پنج و خانواده ايرانى در سفرهاىِ نوروزى در آغازِ سالِ نو هزار و سيصد و شصت و يك خورشيدى

15 +

قديما، گريه مى كرديم، دلمون تازه مى شد، رنو پنج و خانواده ايرانى در سفرهاىِ نوروزى در آغازِ سالِ نو هزار و سيصد و شصت و يك خورشيدى: خانم به رنوىِ قرمز رنگِ نمره اهواز تكيه داده است، روبرويشان تا دوردست ها، منظره اى از يك جنگلِ انبوه ايستاده است، روزهايى كه با گذرِ سال ها و عوض شدنِ فصل ها، ما عوض نمى شديم، ژست هايمان، الكى تر و توخالى تر نمى شد و چيزى از يك اصالت ناگفته و نانوشته در ما بود، چيزى از جنسِ حرف هاىِ تازه، براىِ ما كه آن روزها پر از شنيدن بوديم و موهايمان را نوازشِ نسيم ها، بدرقه مى كرديم. ماشينِ "رنو پنج" و خانواده شريفى كه با اين تصوير، يادآورِ لحظه هاىِ خوب و خالى ما بودند، سفرهايى كه در يك عكسِ بى انتها، خلاصه مى شود، به خاطر آوردنِ همه آن عكس هاىِ رنگ پريده و خوبِ آلبوم هاىِ قديمى كه سياسى ترين چيزهاىِ خانه بودند، تصاويرى از ما كه بلندترين اعتراض را به "تاريخ" مى كرديم، به فرهنگى كه در گوشه همه عكس هاىِ ما، پلاسيده تر مى شود. وقت خود را با "ما" تنظيم كنيد. يادِ قديما، كه گندمِ فردا را امروز نمى كاشتيم، قديما كه با دلِ خوش، نفس مى كشيديم.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More