جوکهای ایرانی (برای ۱۸ ساله و بالا)

38 +
  • ترکه رو برده بودن تو دادگاه سر یک جریانی شهادت بده. قاضیه بهش میگه: دستتو بگذار رو این کتاب، قسم بخور که دروغ نمیگی. ترکه دستشو میگذاره رو کتابه، میگه: ُکُ. ‌ننه آدم دروغگو!!
  • یارو زن و شوهره خفن بد مذهبی بودن. خلاصه یک شب این دو تا رفته بودن مسجد محله، ملای محل پای منبر میگه که هر کدوم از مسلمین که امشب با زوجشون نزدیکی کنند، خدا ثواب یک حج رو براشون مینویسه! حاج‌آقا هم حسابی شنگول میشه، که: آای چه حجی بریم امشب! خلاصه اینها برمیگردن خونه و حاج‌آقا میگه: حاجیه‌خانوم، لطف کنید مهیا بشید که انشاالله امشب توفیقش باشه یک حج مشرف بشیم! زنه میگه: متاسفانه حاجی‌اقا امشب حوصله ندارم.. توفیقش باشه واسه یک شب دیگه! مرده میخوره تو پرش، بعد یک مدت میگه: خوب لااقل بگذارید یکم بمالیم که حداقل تا مدینه مشرف بشیم!! زنه میگه: حاجی‌آقا همونطور که عرض کردم امشب توفیقش نیست، انشاالله باشه یک شب دیگه. مرده میگه: پس حاجیه‌خانوم لطف کنید لااقل یک لب بدین، که ثواب یک زیارت مشهد رو برده باشیم! باز زنه میگه: امشب توفیقش نیست.. باشه یک شب دیگه. آخر مرده شاکی میشه، میگه: اصلاٌ به جهنم، نمیای نیا! خودم تنها میرم تا قم!!! 
  •  از ترکه میپرسن: پیغمبر کی به رسالت رسید؟ میگه: ایلده بیلمیرم، من سید خندان پیاده شدم!!!
  • ترکه داشته تو خیابون میرفته، یه انگلیسیه ازش میپرسه:?Sorry, do you know what time it is ,ترکه هم که تو انگلیسی بیلمزِ بیلمز بوده، برمیگرده میگه: ایلده من که نفهمیدم چی گفتی، ولی محض احتیاط کُ. ننهُ خوار کُ.ت!!!
  •  مارمولکه میره مشهد، میشه مشمولک! چند وقت بعد بزرگ میشه، میشه مشمول... میبرنش سربازی!!
  • بچه تخسه میره پیش معلمش، میگه: خانوم میشه شما زن من بشید؟! معلمه میگه: برو بشین سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره میگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشکال نداره، جلوگیری میکنیم!!!
  • رشتیه زن میگیره، فردای روز ازدواجش رفقاش میان پیشش میگن: خوب تعریف کن ببینیم، چطور بود؟ رشتیه میگه: والله جای همتون خـــیــــلی خالی بود!!!  
  •  رشتیه میاد خونه میبینه زنش لخت خوابیده رو تخت، خلاصه طبق معمولِ جکهای رشتی(!) داد و بیداد میکنه که خانوم چرا لختی و این چه وضعیه و الخ خانومش هم طبق معمول(!!) میگه آخه هوا گرم بود! رشتیه هم قانع میشه، میگه:باشه خانم حالا حداقل برو یک لیوان آب واسه من بیار، اینقدر داد زدم گلوم گرفت. زنه میره لیوان آب رو میاره، رشتیه آب رو میخوره، میگه: سلام بر حسین. یک نفر از زیر تخت میگه: سلام از ماست اصغر آقا!!‍!
  •  ارمنیه و ترکه و رشتیه و اصفهانیه یک عمر رفیق بودن. باری، از بخت بد، ارمنیه مرحوم میشه، باقی رفقا هم میرن تشییع جنازش. رسم این ملت هم گویا این بوده که هرکدوم از نزدیکان باید دم آخری یک پولی مینداختن تو قبر. خلاصه اول ترکه میره بالاسر قبر و کلی گریه زاری میکنه و آخر هم دست میکنه، ده تا هزاری میندازه تو قبر. بعد رشتیه میاد باز کلی آه و ناله میکنه و بعد هم دست میکنه ده تا هزاری میندازه تو قبر. آخری نوبت اصفهانیه میشه، میاد جلوی قبر کلی گریه زاری میکنه، آخرش هم با بغض میگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانک پول بگیرم. بعد یک چک سی‌هزارتومنی می‌نویسه میندازه تو قبر، بیست‌هزارتومن بقیشو برمیداره!!!  
  •  ترکه میره خواستگاری، مادر و پدر دختره بهش جواب رد میدن، میگن دختر ما داره درس میخونه. ترکه میگه: ایشکال نداره، من میرم دو ساعت دیگه برمیگردم!!!
  •  یارو پیرمرده میره دکتر، دکتره (علاوه بر نیم کیلو قرص و آمپول) براش آزمایش اسپرم مینویسه. پیرمرده میپرسه: دکتر جون، جریان این آزمایش اسپرم چیه؟ دکتره میگه: چیزی نیست پدرجان، شما این شیشه رو بگیر ببر خونه، شب یک حالی به خودت بده، نتیجه رو بریز تو این شیشه. خلاصه پیرمرده شیشه رو میگیره میره خونه، فردا برمیگرده مطب، دکتره میبینه شیشه همچنان خالیه. میپرسه: چی شد پدرجان، این شیشه که خالیه؟ پیرمرده میگه: نشد دکترجان.. نشد! دکتره میپرسه: یعنی چی نشد؟ پیرمرده میگه: والله من دیروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان کردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان کردم، بازم نشد. بعد با دو دست.. نشد که نشد. خانم روصدا کردم، خانم با دست چپ امتحان کرد، نشد. با دست راست امتحان کرد، نشد. حتی با دهن امتحان کرد، باز هم نشد! خلاصه کبری خانم زن همسایه رو صدا کردیم، ایشون با هر دو دست امتحان کردن، نشد.. حتی گذاشتش لای زانوش... نشد که نشد! دکتره کف میکنه، میگه: خانم همسایه رو هم صدا کردین؟! پیرمرده میگه: بــعــلــه دکتر جون، خلاصه که هرچی چندنفری زور زدیم، در این شیشة صاب‌مرده باز نشد که نشد.
  •  یک بابایی میخوره زمین دستش پیچ میخوره، منتها کون گشادیش میومده که بره دکتر نشونش بده. خلاصه دستش یک مدت همینجور درد میکرده، تا یک روز رفیقش بهش میگه این داروخونة سر کوچه یک کامپیوتر آورده که صد تومن میگیره، سر سه سوت هر مرضی رو تشخیص میده. یارو هم میگه: خوب دیگه صد تومن که پولی نیست، بریم ببینیم چه جوریاست. خلاصه میره اونجا، میبینه یک دستگاه گنده گذاشتن، جلوش یک شکاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسکناس صد تومانی وارد کنید. یارو یک صد تومنی میگذاره، یهو یک چیز قیف مانند میاد بیرون، میگه: نمونة ادرار! طرف هم با خجالت میکشه بیرون و میشاشه تو جناب قیف. بعد از دو سه دقیقه تلق تولوق و بوق بوق، کامپیوتره یک تیکه کاغذ میده بیرون که روش نوشته بوده: یکی از تاندنهای دست شما پاره شده. باید یک هفته ببندینش و باهاش کار سنگین نکنید تا خوب شه. یارو کف میکنه که این لا مصب اینهمه چیز رو چطور از شاش آدم میفهمه؟! خلاصه کرمش میگیره که ببینه میشه گولش زد یا نه. فرداش یک شیشه مربا ورمیداره، تا نصف توش آب شیر میریزه، بعد میده سگش توش بشاشه، یک دونه از آدامسای دخترش رو هم میندازه توش، آخر کاری هم یک تریپ جلق میزنه، یکم از آب ک.رش رو اضافه میکنه به معجون، بعدم میره همون داروخونه، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار. کامپیوتره یک 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ میکنه، بعد یک کاغد چاپ میکنه میده بیرون که روش نوشته بوده: آب شیرتون آهک داره، باید لوله کش بیارید درستش کنه. -سگت قلبش ناراحته، همین روزها تموم میکنه. -دخترت حاملست، باید بری خر پسر طبقه پایینی رو بگیری. -درضمن اگه بخوای همینجوری یک بند جلق بزنی، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه


Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

12 comments

Best   /  Newest   /  Oldest
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
بسیجیه عاشق می شه نوار خالی گوش می ده.

بسیجیه می خواسته به یه دختره متلک بگه می گه خوشگله نمازتو خوندی؟

بسیجیه می خواسته با دوست دخترش قرار بذاره بهش می گه باباتو دک کن بریم نماز جمعه.

بسیجیه می ره تو یه عروسک فروشی می گه ببخشید قیمت این خواهران چنده؟

بسیجیه رو پیغام گیر گذاشته بوده: سلام علیک لطفآ پس از شنیدن سوره بقره پیغام خود را بگذارید.

به بسیجیه می گن زن گرفتی؟ می گه بله یکی از همین خواهران.

بسیجیه داشته به آسمون نگاه می کرده می بینه ستاره ها چشمک میزنن سرشو میندازه پایین می گه استغفرالله.

.
See More
3 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
یارو رفت كتابخونه كتابی برداشت و تا آخر خوند.
رفت پيش كتابدار گفت: اين كتاب خيلي شخصيت داخلشه اما موضوعش رو نميفهمم!
كتابداره گفت: دفترتلفن و بذار سرجاش و گمشو بیرون, چهار ساعته داريم دنبالش ميگردیم.
See More
1 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
به بسیجیه مي گن چرا زن سياه گرفتي ميگه براي محرم خوبه.

یه روز یه بسیجیه میره مغازه عروسک بخره میگه: آقا قیمته این خواهرمون چنده؟

بسیجیه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينن با کِش خودشو دار زده!

توی گزینش به بسیجیه ميگن چرا تا حالا ازدواج نکردي؟ميگه آخه ما هممون فاميلي ازدواج ميکنيم. ميگن يه مثال بزن:ميگه:مثلا داييم با زن داييم… عموم با زن عموم…

آخونده از پای منقل پامیشه میره تو خیابون ‌به يه تاکسي ميگه: مُشتقيم! تاکسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. آخونده ميگه:‌ اي بـابـا! من مي‌خواستم همونجا پياده شم!

بسیجیه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود که تو سریال امشب نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما که فقط پاها رو نشون داديم. بسیجیه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!

به بسیجیه ساندیس نمیرسه، از پایگاه قهر می کنه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. بسیجیه ميگه: پس قربون دستت، ‌بذار يه حالي بکنيم!

See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
به بسیجیه میگن تا بحال توی موقعیتی بودی که نه راه پس نه راه پیش داشته باشی؟ میگه آره، یه بار که ارّه رفته بود توی کو.م.

به بسیجیه می گن اگه مردم بی گناه رو بزنی از پل صراط پرتت می کنن پایین. میگه: هیچ کی نمی تونه همچین گُهی بخوره جز مقام معظم رهبری.

به بسیجیه تشویقی، مجوز داروخونه می دن، داروخونه ميزنه،‌ رو درش می‌نويسه: فروش نوار بهداشتی با نصب در محل!

بسیجیه ميره سلمونی، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح کن. سلمونيه می‌بينه طرف بسیجیه، ميگه بگذار يکم سر کارش بگذاريم. بهش ميگه: ‌خشک بزنم يا تر؟ بسیجیه ميگه: ‌يعنی‌چی، چه فرقی ميکنه؟ ميگه: ببين، اونايی که وقتی بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمی‌زنند، ولی اونايی که سابقشون پاکه خشک می‌زنند. بسیجیه بهش برمی‌خوره،‌ ميگه:‌ يعنی چی آقا؟! معلومه که بايد خشک بزنی! يارو هم شروع ميکنه همينجور خشک خشک ريش بدبخت رو تراشيدن. يکم که ميزنه، بسیجیه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايی داره يادم مياد!

بسیجیه رو می برن مانور جنگی ، اسیر میشه.

تو گزینش عقیدتی سیاسی به بسیجیه می گن با وطن جمله بساز. می گه : من دیروز سر و تنم را شستم. می گن احمق وطن با طی دسته داره. میگه: اتفاقا ً منم با طی دسته دار خودم رو شستم.

.
See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
وسط شهرک محلاتی يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌ زخم و زيلي مي‌شدن. بسیجی های نخبه ميان تو پایگاه مسجد جلسه برگذار مي‌کنن که واسه اين مشکل يک راه حلي پيدا کنن. يکي از بسیجیا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يک آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هرکي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه صلوات می فرستن برک الله! تقبل الله! ‌ يک بسیجی ديگه پا ميشه ميگه: الحق که همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌کار کنيم؟ بسیجیه ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، که بدبخت جون داده. ما بايد يک بيمارستان کنار اين چاه بسازيم، که همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌کنن، نوحه مي‌خونن سینه می زنن، که تبارک الله تو چه مخي داري!‌ يهو يه بسیجی ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن گوسفند ساندیسخور، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج کنيم يک بيمارستان بسازيم کنار چاه که چي بشه؟ مردم تعجب مي‌کنن، ‌ميگن: خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ بسیجیه ميگه: بابا اين که واضحه، ما اين چاه رو پر مي‌کنيم، ميريم نزديک يک بيمارستان يک چاه مي‌زنيم!

ا.ن در اثر سقوط هواپیما کشته ‌ميشه، به بسیجیه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. بسیجیه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن یارو ميگه: کيه؟ بسیجیه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد احمدی نژاد؟

بسیجیا رو می برن عملیات زیرآبی. می بینن که هر کاری می کنن کله هاشون روی آب می مونه. میگن این یک توطئه استکبار جهانیه. یک پروژه تحقیقاتی مفصل ترتیب می دن که دلیل مساله کشف بشه. گزارش نهایی یک جمله بوده: چیزهای سبک روی آب می مانند.

بسیجیه ميگوزه، دنبال پوکش مي‌گرده!

بسیجیه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ بسیجیه کلي فکر ميکنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

.
See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
بسیجیه چهار تا قالب صابون مي‌خوره تا به مرز خودکفايي برسه!

بسیجیه رو میارن تهران اسکان میدن. یه روز با دو تا خيار در دست ميره توي يک بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. بسیجیه ميگه: پس قربونت، بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!!

تو مسجد داشتن صحنه گل ایران به آمریکا رو نشون ميدادن، بسیجیا تماشا مي‌کردن تکبیر میگفتن. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، یه بسیجیه شاکي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!

بسیجیه عينکش را دور دستش چرخوند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، افتاد.

آخونده با کله پاچه ای محل چپ می افته، به بسیجیا فتوا میده که برید جلوی مغازه طرف یه پارچه نویسی بذارید که الیوم خوردن کله پاچه حرام است. بسیجیا میرن جلوی مغازه کله پاچه ای یه پرچم دزدای دریایی نصب می کنن.

يه روز يه بسیجیه می ره دستشويي مسجد. اون يكي بسیجیه كه داشته رد ميشده می پرسه برادر چرا در دستشويي رو باز گذاشتي؟ بسیجیه ميگه: ببندم که از اون زير نگاه كني؟

بسیجیا رو می برن هتل اسکان میدن. سوار اسانسور که ميشن نميدونسته چه جوري كار ميكنه. يك دفعه يك اقاي شيك سوار ميشه دكمه رو فشار ميده اسانسور شروع به حركت ميكنه بسیجیا بلند ميگه براي سلامتي اقاي راننده صلوات.
See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
بسیجیه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب ساندیسه، فقط تو زود نگو که ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، بسیجیه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. بسیجیه ميگه: بابا اين عجب ساندیس گنده‌ايه!

بسیجیه می ره لاس¬وگاس. زنگ می زنه به زنش می گه خانم من شهید شدم؟!! میگه وا این حرفا چیه؟ می گه آخه الان تو بهشتم!

بسیجیه براي کمک به انتفاضه سنگ پست مي کرده!

بسیجیه میره دارخونه میگه ببخشید شربت شهادت دارین، میگه نه ولی شیاف ولایت داریم، میخوای؟

بسیجیه میره گزینش بهش میگن باقمقمه يه جمله بساز.ميگه مرکزاستان قم قمه.

بسیجیه رو میبرن حمام. به موهاش بدون اينکه خيس کنه شامپو مي زنه. فرمانده ازش می پرسه چرا اينکار رو کردي؟ ميگه :آخه روش نوشته براي موهاي خشک.
See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
بسیجیه میوه فروشی داشته یه مشتری میآد میگه آقا دو کیلو سیب گلاب بدین، بسیجیه میگه سیب نه برادر من، بگو گًل گلاب محمدی. بعد از طرف میپرسه چیزه دیگه ای هم میخواین… مشتریه که بادمجون هم میخواسته میگه آره، بیزحمت دو کیلو هم ک.ر بلال حبشی بدین.

به بسیجیه میگن تا بحال راجع به فرمایشات مقام معظم رهبری فکر کردی؟ میگه: نه، ما رو چه به این گــُـه خوریا …

بسیجیه میره خوونه میبینه زنش با فرمانده پایگاه رو تخت مشغول عملیاته، غیرتی میشه میزنه توی گوش فرمانده و از تخت میاردش پایین. فرماندهه میگه پدرتو در میآرم، میفرستم کهریزک آدم شی… بسیجیه میگه: هیچ گـُـهی نمی تونی بخوری، من از روی این تخت “سردار”ها پایین کشیدم.

به بسیجیه میگن اسم سه تا پرنده رو نام ببر: میگه عقاب، گنجشک، مقام معظم رهبری. میگن مقام رهبری که پرنده نیست. میگه: خره، یه وقت دیدی پرید.

به بسیجیه مي گن فرق هويج و بلال چيه فکر مي کنه مي گه بلال تو جنگ احد بود ولي هويج نبود.

بسیجیه میره دکتر میگه آقای دکتر تخمم درد میکنه. دکتره میگه عزیزم اسمشو نیار بگو عضوم درد میکنه. بسیجی شاکی میشه میگه یعنی میگی من که عضو بسیجم، تخم بسیجم؟!!


See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
لره سوار اتوبوس میشه, دستش تصادفی میخوره به وسط پای خانمی.
بانوی مسافر شکایت میکنند و میبرندش دادگاه.
خانمه میگه: این اتوبوس ترمز کرد و یهو دست این شخص خورد به واژن من.
به لره گفتن تو چی میگی.
لره گفت: دست من تصادفی خورد به این , خانم بواخشید , اسم کُ.ت چه بید؟
See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
ترکه با زنش از جایی رد می شدند, یک خر نر و ماده جفت گیری میکردند. ترکه گفت: "خانم دگت کن, اصل کردن اِینه, من مراعات میکنم".

ترکه رفت کاندوم بگیره, به صاحب دارو خانه گفت: "یه جنس خوبش را بده, فرض کن برای خوار, مادر خودته"

رانندهء رشتی تصادف میکنه, طرف متقابل پیاده میشه و یک ضرب شروع میکنه به فحش های آبدار ناموسی خواهر و مادر. هموطن رشتی عصبانی میشه و میگه: "حالا یک تصادف شده, چرا این همه شهوترانی؟"

از ترکه میپرسن خانمتان را چه قدر مهر کردید؟
گفت: ایلده مهر یادم نیست, اما آبان خیییلی کردم؟

قزوینیه را گفتن: چرا زن نگرفتی, گفت: بالام جان هنوز برادر زن موردعلاقهام. را پیدا نکردم.

See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
در سوگ رفسنجانی!

به احترام آندسته از هموطنان عزیزی که جنایات زنده یاد رفسنجانی را فراموش کرده اند اینجانبان نیز از طرف صدها تن از قربانیان ترور و جنایت نامبردهء گذشته را از یاد برده و بر جنازهء آن مرد بزرگ فاتحه میخوانیم.
امضا کنندگان:
- دکتر عبدلرحمان برومند
- دکتر رضا مظلومان
- فریدون فرخزاد
- دکتر عبدلرحمان قاسملو

در سوگ رفسنجانی!
See More
0 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
روایت داریم حضرت حوا بعضى اوقات لاى درختا می‌گشت و هى برگا رو زیر و رو می‌کرد و با خودش میگفت
حالا امشب چى بپوشم؟
------------------------
تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه.
بعد دختره اومد گفت: آقا ماشینتون خراب میشه ها، کاپوتش فرو میره!
منم گفتم: نترس خانم یکی دیگه میخریم؛ جایی میرید برسونمتون؟
بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت!
مام سینه خیز اومدیم تا خونه.
***************
دیگه تعداد دستفروش ها تو مترو داره از تعداد مسافرها پیشی می گیره.
کم مونده دندونپزشک بیاد برای عصب کشی.!!!
^^^^^^^^^^^^^^
مسابقه پیامکی ایرانسل (هر پیام ۷۵تومان) برنده: هر روز لپ تاپ
سوال:
۱: اب خوبه؟ بله
۲: درخت چه رنگ است؟ سبز
۳: اهن سفت تره یا پنبه؟ اهن
سوال آخر: شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد که بود و اون روز تو خلوت خودش به چی فکر میکرد!؟
See More
0 +
 
More