موردِ عجيبِ "بيك ايمانوردى"

10 +

موردِ عجيبِ "بيك ايمانوردى"، مردى با موهايِ آشفته، يك سيگارى قهار، با بينى شكسته خوش فرم، با لهجه با مزه اى از جنسِ ستوان كلمبو در فيلم هايش، بَدلكارِ خوش سر و زبانِ كلاه شاپويى بارانى پوشِ بِزن بهادرِ سينما: رضا بیک ایمانوردی در روزهاىِ اوجِ شُهرت و كار در سینما در كنارِ همسرش پاىِ میز صبحانه در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و پنجِ خورشيدى. دكوراسيونِ خانه، معمارى فضاىِ آشپزخانه، يخچال فريزرِ ارج، سماورِ برقى عالى نسَب، قورى چينى، عسلِ طرحِ خرسى، ميزِ صبحانه، خوردنى هاىِ روىِ ميز، پودرِ كاكائو، تخمِ مرغِ عسلى و ظرف هاىِ كوچكِ جا تخمِ مرغى، كاشى هاىِ لعاب دارِ زرد رنگ تا كمركشِ ديوار كه با رنگ ميزِ و كابينت ها، سِت شده است. مردى كه از پدرِ مهاجرِ باكويى و مادرى از شاهين تپه قزوين، زاده شد، در اواخرِ دهه سى خورشيدى، ساموئل خاچيكيان، او را در خيابان ديد و به دليلِ اندامِ ورزيده اش، كه حاصلِ ورزشِ حرفه اى كُشتى كچ بود، يك نقشِ كوتاه به او در فيلمش داد. ملاقاتى در خيابان و نقشِ كوتاهى كه سرنوشتِ اين مرد را دگرگون كرد، شروعِ راهى كه به حضور در تعداد بسيار زيادى فيلم، ابداعِ بدلكارى در سينماىِ ايران، افتتاح دفترِ فيلمسازى "آربى" در خيابانِ نادرى و لقبِ "مردِ هزارچهره سينماىِ ايران" منتهى شد. او بعد از انقلاب از کار منع شد و به دليل اين كه ديوانه سينما و عاشقِ فيلم بود، به آمریکا مهاجرت کرد، در آنجا از بَدِ روزگار به شغل رانندگی کامیون مشغول شد و در نهايت، با يك سرطانِ ريه بدخيم، كه يك سال به او بيشتر فرصت نداد، در شهریورماه سالِ هزار و سيصد و هشتاد و دو خورشيدى بر روىِ تختِ بيمارستانِ شهر فنيكسِ ايالت آريزونا درگذشت. اين نوشته را با صداىِ شيرينِ دوبلورش "منوچهرِ اسماعيلى" بخوانيد.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More