در سپيده غريبِ جاده و تصادف با "خانه اى عجيب" در بزرگراهِ گمشده تاريخ

9 +

در سپيده غريبِ جاده و تصادف با "خانه اى عجيب" در بزرگراهِ گمشده تاريخ: گاهى، همه يك زندگى، در صفحه تصويرِ يك تلويزيونِ خاموش، منعكس مى شود و شبيهِ دهانِ فريادى است براىِ آن يادگارها و خانه هاىِ از دست رفته. سالِ هزار و سيصد و پنجاه و سه خورشيدى، خانه اى در تهران، تلويزيونِ هاىِ كمدى شاب لورنس، كاناپه هاىِ مخملى، فرشِ دستبافِ ابريشمى، عروسك هاىِ بلوندِ با چشم هاىِ باز و بسته شونده، دفتر نقاشى فيلى، ته قليان هاىِ قجرى، بايد به سياسى ترين شكلِ ممكن، سوىِ "خانه" برگشت، همان خانه كه يونانيان "نوستوس" مى نامند، جايى كه هر جامعه اى با "معصوميت ها و بكارت هاىِ از دست رفته اش" مواجه مى شود. چيزى در جامعه ما، دارد مقدماتِ "نابودى و تخريبِ آينده" را فراهم مى كند، و ما، اينجا تاريخ را ورق نمى زنيم، عرقِ تاريخ را به پيشانى اش مى آوريم، روز شمارى نمى كنيم، ما، به جستجوىِ "نورِ چشم هاىِ بوفِ كور" هستيم، خروشِ بيدارى و شيپورِ صبحگاهِ مردمانى كه از هر خاطره اى، در نهايت "چيزى شبيه لالايى" مى سازند. و ملت ها كه با "ناله" هايشان شناخته مى شوند، با تلاش براىِ "اتصال و شدن"، با شكست خوردن در نبرد با تاريخِ خودشان. در ميان تصاويرِ مبهمِ گذشته و يادگارهاىِ از خاطر محو شده، همواره تصويرِ "يك خانه گرم و آرام با سكوتِ ساكنانش" در ما وجود دارد، صحنه اى كه در آن هر كس در سكوتِ خودش، با خودش مشغول است، و اين خانه، همان "دردِ بازگشت به ريشه و غمِ يار و ديار" است و ما، كاشفانِ فروتنِ شوكرانِ تلخِ خاطرات هستيم، مردمانى كه به فرازمينى ترين شكلِ ممكن، "برخوردِ نزديك از نوعِ سوم" را با خانه مادربزرگ هايشان، تجربه كرده اند.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More