این منم که در "حلب"، دوباره کشته می‌شوم - رضا مقصدی

9 +

cmtrqiom.jpg

نه...

نمی‌توان به شیونِ زنانه، چشم بست.

نه...

نمی‌توان به کودکانِ مرگ

عاشقانه، دل نبست.

*

اشک را ز چهره‌ی کبوترانِ زخم‌دیده، پاک کن!

آرزوی آبی ِ سپیده را

پیشِ چشمِ دخترانِ نورسیده‌ی دیارِ درد -

سینه‌ریز ِ خاک کن!

مرگ

ماجرای تلخ ِ روزگارِ ماست.

*

این منم که در "حَلب"، دوباره کشته می‌شوم.

خانه‌ام خراب

سینه‌ام پُر از بُراده‌های اضطراب.

آرزوی آبگونه‌ام به ناگهان

شعله - شعله، درد می‌شود.

*

می‌روم به سوی سرنوشتِ تیره‌ای که در برابرِ من است.

می‌روم به سوی آن جهنمی که رنگِ مرگِ باورِ من است.

*

ای فروغ ِ سال‌های دور دست!

این منم که در" دمشق"های دل، دوباره مشق می‌کنم:

شعرهای عاشقان ِ این دیار را

شعرهای عاشقانه‌ی" نزار" را.

*

اشک را ز چهره‌ی کبوترانِ من بیا وُ پاک کن!

جانِ ناشکفته‌ی مرا

همنشین ِ هر چه تاک کن!

این منم که در "حلب"، دوباره زنده می‌شوم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نزار قبانی شاعر عشق وَ شراب وُ زن به‌سال ۱۹۲۳ در دمشق به دنیا آمد و در سال ۱۹۹۸ چشم از جهان فرو بست.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More