Plasco Building Gravestone

13 +

ماموريت تمام، به "پلاسكو" رسيديم: سنگِ قبرى كه تاريخِ وفات ندارد، كه براىِ "پايان" جايى در نظر نگرفته است، كه "سوزنش روىِ آوارِ آخر" گير كرده است، مثلِ كَشفِ يك "نامِ قديمى و آشنا" از زيرِ خاك و آوار، شبيهِ جماعتى كه زيرِ تابوتِ خاطره را گرفته اند. پِلاكِ ساختمانِ پلاسكو از زيرِ آوار خارج شد، تابلوىِ فولادى و فلزى خوش ساخت و زيبا كه عبارتِ "ساختمانِ پلاسكو سالِ هزار و سيصد و چهل و يك خورشيدى" مثلِ يك شناسنامه بر روىِ آن درج شده است. گاهى فاصله ميانِ يافتنِ چيزى از زير خاك، آوار، ويرانه ها، خرابه ها و لايه هاىِ زمين شناسانه به صدها، هزارها و ميليون ها سال مى رسد، فاصله اى كه از چيزها، بدن ها، ارگان ها، اشيا و اموال، با گذرِ زمان به گنج ها، دفينه ها، زيرخاكى ها، فسيل ها و در نهايت سنگواره ها مى رسد. نشانه هايى از يك گذشته، چيزهايى براى بازسازى يك خاطره، نازنده هايى براى تعريف يك بي جانى و بي نشانى، تكه ها و ريزه هايى براىِ ساختن يك داستان، و حقيقت كه در نهايت، ساختارى شبيهِ داستان" دارد. اما گاهى، فاصله اى چندروزه هم، مى تواند ميانِ ويرانى و يافتنِ نشانه اى ارزشمند از اين ويرانى باشد، مثلِ بدن هاىِ سوخته و خاكسترِ همه آدميان در تاريخ، مثلِ فاصله پنجاه و چهارساله ميانِ تولد و مرگِ يك ساختمان. سپاس از "روشنِ نوروزى" براىِ ثبت اين لحظه تاريخى و تشكر از "مسعودِ يونسيان" عزيز براىِ همراهى اش.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More