در این‌جا عامدانه اصطلاحِ constitutionalism را به «تأسیس­‌گرایی» ترجمه کرده‌­ام. این واژه در زبان انگلیسی بار خاصی دارد و بر فرایندها و عناصر خاصی مبتنی است.

از جمله معادل‌هایی که برای آن در زبان فارسی مطرح شده می‌­توان به قانون‌گرایی، مشروطه­‌خواهی، حکومت مشروطه، اصول مشروطه، و حکومت قانون اشاره کرد. اما در همه‌ی این تعابیر فقط بخشی از معنای این واژه انعکاس یافته است؛ بی‌­آن‌که امر تأسیس­ که در لفظ constitution مستتر است، منعکس شده باشد. به تعبیر دیگر، این لفظ عمدتاً به عنوان یک اسم (قانون، مشروطه، و غیره) ترجمه شده که ایستا است؛ نه به صورت یک فعل (تأسیس، تشکیل) که سیال است و حرکت را به ذهن متبادر می­‌کند.

دلیل این امر، به نظر من، بیش از هر چیز، به ذهنیت غالب سیاسی در ایران بازمی­‌گردد که نه تنها هر نوع امکان تأسیس بیرون از حاکمیت را منتفی کرده، بلکه اساساً بر ایستایی و سکونِ سیاست دلالت دارد. اما در این‌جا تأسیس‌­گرایی را به عنوان معادل این واژه به کار برده­ام که نه تنها، به نظر من، معادل درست‌­تری است، بلکه به تأسیس و اهمیت آن در مقام جوهر سیاست پساحاکمانه اشاره دارد.

قانون اساسی مهم‌ترین مظهر تجلی تأسیس­‌گرایی و مردم در مقام مؤسس است. اما امروزه وضع به نحوی است که از یک سو صحبت از قانون اساسی انگار جرم است و، از سوی دیگر، ظاهراً قرار بر این است که قانون اساسی در راستای مسلوب‌­الیدکردن هر چه بیش‌تر مردم از حکومتْ تغییر کند.

تأسیس‌­گرایی خواهان احیا و به‌رسمیت‌­شناختن مردم در مقام قدرت مؤسسی است که سایر فرایندها اعم از تقنینی و قضایی و اجرایی از آن سرچشمه می­‌گیرند. این مردم رأی‌­دهندگانی نیستند که در هر انتخابات دیگری بنا به مصالحی پای صندوق رأی حاضر می­‌شوند. بلکه مردمی ماقبلِ ملت‌اند. جوهر تأسیس­‌گرایی در این عبارت خلاصه می‌­شود: موجودیت عینی مردم بر هر هنجار و قانونی مقدم است.

تأسیس‌­گرایی یک سیاست مبتنی بر چیستی به جای کیستی است.


Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More