انقلاب نوعی ساخت‌زدایی است.
اما ساخت فرهنگی ما که همه‌ی ساخت‌ها، از جمله ساخت سیاسی و ساخت تفکر، بر آن مبتنی است، بسیار سخت و ریشه‌دار است. بر ساخت‌های شکسته در سطح نیز تاثیر ترمیم‌کننده یا جایگزین‌کننده می‌گذارد. یعنی ساخت فرهنگی ما یک بنیاد مقاومت‌کننده است که همچنان خود را در اجزای کوچک و بزرگ خود نمودار می‌کند.
از این رو در انقلاب و بعد از انقلاب دریافتیم که مقابله‌ی اصلی ما با یک نظام و ساخت دیرینه‌ی تاریخی است که عین ساخت و نظام درونی خود ماست. دریافتیم که به رغم اختلاف و تضاد با برخی از مشخصات و مختصات سیاسی-جتماعی این فرهنگ و به رغم اقدام برای فاصله‌گیری از آن و نفی آن، درونمان با همان مختصات و مشخصات ساخته شده است و عمل می‌کند.
یعنی دریافتیم که چه شعرها و شاعرانی که، به رغم آرمان مدرن، گفتارهایی سنتی از زبان شان می‌تراود. به رغم طرح دموکراسی، بعضاً دیکتاتورمابانه عمل می کنند. به رغم مخالفت با حضور مستبد، خود گاه گرفتار ارزش‌های استبدادی هستند. به رغم گرایش به واژه‌های جدید، آن ها را بارها در بافت و سنح و ساخت زبانی سنتی به کار می برند”.

0 comments

More