Donya Fannizadeh was a noted Iranian puppeteer, best known for her act with "Kolah Ghermezi"

22 +

Donya Fannizadeh was a noted Iranian puppeteer, best known for her act with "Kolah Ghermezi", her puppet since 1995. She was known for manipulation of one of Iran’s most nostalgic and beloved puppets, Kolah Ghermezi. For more than two decades, Fannizadeh portrayed Kolah Qermezi, which changed to a cultural phenomenon influencing many Iranians, including children, adults and elderly people.

تو بگو، غيبتِ دَست، غيبتِ هر چه نَفس، موردِ عجيبِ "دنيا فنى زاده": تعريفِ رابطه ميانِ عروسك و عروسك گردانش به آسانى ميسر نيست، در "موردِ دنيا فنى زاده" بايد از "نامِ پدر" در سينما شروع كرد و به "نقشِ عجيبِ دست" رسيد. همه تلاش ها براى ارتباط ميانِ عروسك گردان و عروسكش، همواره متناقض و محكوم به شكست هستند، عروسك گردان بايد با همه وجود، جان و جهاني مستقل براى عروسك بيافريند، او بايد به "پرده" رود و پرده نشين باشد، تا عروسك، شاهدِ بازارى شود و نَقلِ محفِل. دنيا از اين جهت، در وضعيتي دشوار و ناممكن قرار دارد، از كار افتادنِ دست، از يك سو، فرجامِ تلخِ سكوتِ عروسك است، و از سوى ديگر، رهايى عروسك، از دَست ها، مثلِ فرار از زنجيرِ دست هاى عروسك گردان، مثلِ لحظه "انسان شدنِ پينوكيوى چوبى". دَست هاى عَروسك گردان، هم "روح و عامل جنبشِ عروسك" هستند و هم "قيد و بَند"، و كنشِ ديوانه وار، راستين و حقيقى يك عروسك گردان، بايد معطوف به "رهايى عروسك" باشد، قطعِِ زنجير و از كار انداختنِ دست هايش. كه هَر دستِ غريبه اى نيز، مى تواند در جوف و درونِ عروسكِ قصّه تو، فُرو رود، هِزار دستانِ عروسك گردان، مثلِ تلاش براى شناختنِ پدرى كه يكباره نبود، و مَرگِ دست، مثلِ غيبتِ دست است، غِيب شدن دست و لحظه دست دادن به پدر، تمام كردنِ كارِ ناتمامِ پدر، ماندن در صحنه، بازى كردن، اما در شرم و حيا، پنهان در زيرِ صحنه، دست دادن به چيزى كه "قلمرو مرگ" است، دستى كه يك عُمر، در جستجوى "پدر" رفته، فرو رفته در اندرونِ عروسكى با كلاهى قرمز رنگ، دست زدن به پدر، يواشكى، با دست هايى پنهان شده از شَرم در عروسكى خَندان. و هميشه مي توان از معروف ترينِ شمايل و تصويرِ پرويز فنى زاده ياد كرد، "دَستى كه جلو مى آيد و با انگشت هايش، فاصله سه قدمى ما با مرگ" را نشان مى دهد، دست هاى مرگ ناكِ پدرانه، كه در نهايت به دختر مي رسد، دست هايى كه بايد پنهان شوند، دروغ چرا.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More