بی همزبانی

10 +

vahabhakimian.blogspot.comاحساس تنهایی ، فقط در میان مردم نبودن نیست...

بلکه در جمی که در آن همزبانی نیست بودن است!



من، دلم گشته است تهی از عشق و شور اشتیاق،

پیش چشمم؛ شاپرک دیگر نه رنگین است و شاد.

از گلی بر گل نمی شیند که؛ او را نیز هست... 

آشیان بر باد و احساس لطیفش برده باد.


شمع بیمار دلم، از اشکریزان خسته است

خامشی را پیشه کرده است تا بیاساید دمی

شعلۀ  لرزان او را چونکه پروانه نخواست

با بلور شمعدان، بی شعله سازد همدمی.


گل، به گلدان دلم دیگر نمی روید که او 

دیرگاهی است تشنه مانده است وندارد باغبان

از دل و گلدان و شمع پرسم: چرا آزرده اید؟

پاسخم آید که: مارانیست دیگر همزبان!vahabhakimian.blogspot.com







Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

3 comments

Best   /  Newest   /  Oldest
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
با تشکر از درج این شعر پر احساس.
این حس "بی همزبانی"را که شما در اینجا بیان نموده اید, شاملو نیز به نوع دیگری در قطعهء "لوح گور" خود بیان کرده است.
نه اینکه قصد مشاعره در میان باشد, ولی شعر شما با "ن" تمام میشود و شعر او با "ن" آغاز.


احمد شاملو ـ لوح گور


نه در رفتن حرکت بود
نه در ماندن سکونی.

شاخه‌ها را از ریشه جدائی نبود
و باد سخن‌چین
با برگ‌ها رازی چنان نگفت
که بشاید.

دوشیزۀ عشق من مادری بیگانه است
و ستارۀ پر شتاب
درگذرگاهی مأیوس
بر مداری جاودانه می‌گردد.

۱۳۳۸
از مجموعۀ «باغ آینه»


parand.se/?p=4425
See More
8 +
 
vahabhakimian Vahab Hakimian (@vahabhakimian) replied to MashGhasem (@MashGhasem) Pinned comment
از حسن نظر شما بسیار سپاسگزارم، البته من کوچکتر از انم که سروده ام با یکی از اثار ان استاد بزرگوار مقایسه شود،اما اینکه کسانی مانند شما احساس را به هر بیانی باشد درک میکنند موجب خرسندی است.
See More
8 +
 
MashGhasem MashGhasem (@MashGhasem) replied to Vahab Hakimian (@vahabhakimian) Pinned comment
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند






رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


.
See More
1 +
 
More