Akbar Hashemi Rafsanjani (1934 - 2017)

10 +

Akbar Hashemi Rafsanjani (1934 - 2017)

نگاهِ يك مَرد به آينده اى كه در آن نيست: ما، ملّتِ عجيبى هستيم، جَماعتِ فراموش كار، بى خيال، به خيالِ خودمان زرنگ و منتقد و دور از "دستمال به دست" بودن، اهلِ ادّعا و يكباره رنگ و تودوزى عوض كردن، سرشار از فيگورِ رهايى و پُزِ عارف مسلكى، به شدّت اهلِ كوبيدنِ اهلِ قلم و برملا كنندگانِ ذات و درونمان، و مرگِ سياستمدارهايمان، هميشه ذاتمان را در تاريخ "لو" داده است. هاشمى رفسنجانى به "فُواد" نگاه مى كند، نَوه اى كه پستانكى زَرد رنگ به دهان دارد و در آغوشِ پدربزرگ، با چشم هايى "باز بسته" چُرت مى زند. عكس هاى زيادى از "هاشمى رفسنجانى" وجود دارد، كه او را در حالِ اجرا و تلاش براى ايفاى نقش هاى نمادينش نشان مى دهد، از مبارزِ سياسى، معترض به ظُلمِ رژيمِ پهلوى، فرمانده اتاقِ فكرِ جَنگ، سخنران و سردارِ سازندگى، رييسِ مجلس و رييسِ جمهور تا يك فعال اجتماعى و مذهبى در قامتِ رييس مجمعِ تشخيصِ مصلحتِ نظام. اما او در همه اين عكس ها، از خودش و لبخندهايش دور است، جامانده از كودكى هاى نكرده اش، خَسته از يك اجبارِ نمادين براى جلو رفتن و يك لذّتِ مرموز براى جا نزدن و ادامه دادن، مُحكم، حتى با صورتِ زخمى پس از ترورش روى تخت بيمارستانِ شهداى تجريش، معدود تصاويرى امّا هستند كه او را در كنارِ مادرش و يا در روستاىِ زادگاهش نشان مى دهند، با چهره اى آرام و گام هايى بازيگوش، سياستمدارها، در كنارِ مادرهايشان، نمى توانند سياست مدار باشند، يا نقش بازى كنند، يا ورق هايشان را پنهان كنند، هر سياست مدارى در كنارِ مادرش، خودش مى شود، با خنده ها و سكوت هاى كودكى هايش، بر مى گردد به آرامشِ طلايى آغوشِ مادرانه و روزهايى كه اين همه "دردِسر" نبود. امّا هر چه با "مادر" به عقب مى رود، با ديدنِ "نوه" به آينده سرازير مى شود، به روزهايى كه "بدونِ او" خواهد بود، نگاهِ يك مرد، يك سياست مدار و يك مبارز به آينده اى كه در آن "نيست"، به روزهايى كه مثلِ بُغضِ "جاىِ خالى ما" است بر اين روزگار. واكنش هاى سه گانه، اين ها هستند، ترس و نگرانى از آينده بدونِ او، خوشحالى و "خوب شد كه رفت" و در نهايت، چند روز قرار است، تعطيل شود.



Boosters

Members who have given this post a Boost with their Coins

0 comments

More